من در ایام امتحانات:)

؟؟

ما ترا در یک غروب خسته ی پاییز

                                در عبور بادها جستیم

                          یادت هست؟!

ماماااااااااان روزت مبارک

زنده باد مادر

که وقتی غذا سر سفره کم میاد اولین کسی که اون غذا رو دوست نداره مادره...


          مامانای دنیا روزتون مبارک

کودکی

یادش به خیر کودکی...

قهر می کردیم تا روز قیامت و 

                             لحظه ای بعد قیامت می شد...!

ایستگاه شعر


با همه ی بی سر و سامانی ام 
باز به دنبال پریشانی ام 

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام 

آمده ام با عطش سال ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا که بگیری و بمیرانی ام 

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟ 

حرف بزن! ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست 
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا میکشی ام خوب من ؟
ها نکشانی به پشیمانی ام

به سلامتی همه باباها

 
 
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد: من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود...
پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی....
 
 

یه کوچولو بخند

فک کردم دیدم انگار واقعا خنده دار نیست ولی من دوسش داشتم

ادامه نوشته